تئاتر تاریک رابطه؛ چرا به جای عاشقی، شطرنج بازی می‌کنیم؟

رابطه سمی

تتا حالا برات پیش اومده که در رابطه‌ات احساس کنی به جای یک گفتگوی ساده، مدام داری روی یک میدان مین راه می‌روی؟ جایی که کلمات معنای واقعی خودشان را ندارند، ابهام همه‌جا را گرفته و تو بعد از هر صحبت یا مشاجره، با وجود اینکه کار اشتباهی نکرده‌ای، احساس گناه، فرسودگی و سرگیجه‌ی روانی داری؟
اگر پاسخ‌ات مثبت است، تو در یک رابطه عاطفی نیستی؛ تو ناخواسته وسط یک «بازی روانی» گیر افتاده‌ای. در اتاق درمان، روزانه با مراجعانی روبرو می‌شوم که سال‌ها از عمر و جوانی‌شان را پای این تئاتر فرسوده گذاشته‌اند و در نهایت با روانِ تکه‌تکه شده می‌پرسند: «خانم دکتر، کجای کار ما اشتباه بود؟ ما که هم را دوست داشتیم!»

اگه دوسم داشتی این کارو می‌کردی! | باجگیری عاطفی و کنترل نامرئی روابط

باج‌گیری عاطفی

تا حالا برات پیش اومده که بخوای برای زندگی، کار، یا سبک لباس پوشیدنت یه تصمیم شخصی بگیری، اما پارتنرت جوری اتمسفر رو سنگین کنه که حس کنی داری بزرگترین جنایت قرن رو مرتکب می‌شی؟ جملاتی که با یه لحن مظلومانه اما به شدت سمی ادا می‌شن: «باشه، برو به کارت برس، معلومه که اونا از من برات مهم‌ترن…» یا «اگه واقعاً عاشق من بودی، اصلاً با فلانی رفت‌وآمد نمی‌کردی».

تو این حالت، یهو یه حس گناهِ خفه‌کننده می‌افته
به جونت؛ احساس می‌کنی آدم بدی هستی، خودخواهی و داری به کسی که دوستش داری آسیب می‌زنی. در نهایت هم برای اینکه ثابت کنی «آدم خوبی هستی»، از خواسته‌ی خودت کوتاه میای و تسلیم می‌شی.