بازی سکوت سمی (Silent Treatment) شکنجه خاموش در روابط عاطفی

تا حالا برات پیش اومده که وسط یه اختلاف نظر ساده، یهو طرف مقابلت کلاً لال بشه؟ بپرسی «چیزی شده؟» و جواب بده «نه»، اما کل اتمسفر خونه رو سنگینی، اخم و بایکوت عاطفی پر کنه. تو این حالت، تو شروع میکنی به بالا و پایین پریدن، حدس زدنِ علت ناراحتیش، و حتی عذرخواهی برای گناههای نکرده؛ فقط و فقط برای اینکه این سکوتِ مرگبار و خفهکننده بشکنه و دوباره باهات حرف بزنه.
لطفا دیوار کوتاه نباشید

تا حالا برات پیش اومده که پارتنرت با یه حال خراب، اخمهای درهم و عصبانیت شدید از در بیاد تو، و هنوز سلام نکرده، سر یه چیز کاملاً مسخره مثل «چرا کنترل تلویزیون اینجاست؟» یا «چرا شام هنوز حاضر نیست؟» یه جنگ جهانی راه بندازه؟ جوری که انگار تو عامل تمام بدبختیهای بشریت از جنگ جهانی دوم تا الان هستی!
بازیِ «روشن و خاموش» (Hot and Cold)چرا مردان بازیِ دفع و جذب راه میاندازند؟

تا حالا برات پیش اومده که توی رابطه با یک مرد، احساس کنی سوار ترن هوایی شدی؟ یک روز تمام توجهش مال توئه، پیامهای طولانی میفرسته، برای آینده برنامهریزی میکنه و بهت حسِ امنیتِ مطلق میده. اما درست وقتی که بهش دل میبندی و خیالت راحت میشه، یهو بدون هیچ دلیلی عقبنشینی میکنه. جواب پیامها رو کوتاه میده، لحنش سرد میشه و جوری رفتار میکنه که انگار یک غریبهای.
بازی کثیف فرافکنی در رابطه؛ وقتی عیبهای خودش رو به تو نسبت میده

تا حالا برات پیش اومده که خودت رو وسط یه اتهامِ شاخدار و عجیب غریب پیدا کنی؟ مثلاً پارتنرت که خودش چند وقتیه سرد شده، کم حرف میزنه و مدام سرش تو گوشیشه، یهو به تو نگاه کنه و با عصبانیت بگه: «تو چرا اینقدر مرموز شدی؟ با کی داری چت میکنی؟ حواست کجاست؟» و تو مات و مبهوت بمونی که چطور اونی که مدام پنهانکاری میکنه، داره به تو تهمت خیانت یا مخفیکاری میزنه!
شاهکلیدِ بازیهای روانیِ زنانه؛ چطور با «سکوتِ مجازاتکننده» مردان را خلع سلاح میکنند؟

تا حالا برات پیش اومده که وارد خونه بشی و حس کنی دمای اتاق یهو چند درجه افت کرده؟ پارتنرت یا همسرت گوشهای نشسته، چشماش رو ازت میدزدد و وقتی با لبخند میپرسی: «عزیزم چیزی شده؟»، با یک لحن یخزده میگه: «نه، هیچی نیست!». اما تمام رفتارهای بعدیش (جوری که ظرفها رو روی کابینت میگذاره، جوری که در رو میبنده و راه رفتنش) داره داد میزنه که: «من بشدت ازت عصبانیم!».
چطور دستش رو تو بازی کوچه علی چپ بخونیم؟ | وقتی با تغییر مسیر بحث جادوت میکنه

تا حالا برات پیش اومده که بشینی جلوی پارتنرت و خیلی محترمانه بگی: «عزیزم، چرا دیشب بدون اینکه به من بگی تا دیروقت گوشیت خاموش بود؟» و اون به جای اینکه جواب این سوال ساده رو بده، یهو با عصبانیت بگه: «آها! پس اون سالی که تولد داداشم نیومدی چی؟! اون موقع من آدم نبودم؟!» و تو یهو به خودت میای میبینی دو ساعته داری به خاطر تولد سه سال پیش داداشش معذرتخواهی میکنی و اصلاً یادت رفته دیشب چرا گوشیش خاموش بوده!
بازیِ روشن و خاموش کردن (Breadcrumbing) چرا پارتنرت فقط به اندازهای بهت توجه میکنه که زنده بمونی؟

تا حالا برات پیش اومده که روزها زل بزنی به صفحهی گوشیت، چتهای قبلی رو بالا و پایین کنی و با خودت بگی: «یعنی من چیکار کردم که یهو اینقدر سرد شد؟»؟
داستانِ این بازی خیلی دردناکه؛ درست زمانی که ناامید میشی و تصمیم میگیری قیدش رو بزنی و فراموشش کنی، یهو بعد از دو هفته بیخبری، ساعت ۱۱ شب یه پیام ازش میاد: «سلام، دلم برات تنگ شده بود، چطوری؟». یهو تمام وجودت پر از شوق میشه، قلبت تندتر میزنه و با خودت میگی: «دیدید؟ اشتباه میکردم، اون هنوز من رو دوست داره!». اما این خوشحالی فقط ۲۴ ساعت دوام میاره؛ چون بعد از اینکه جوابش رو میدی و دو تا پیام رد و بدل میشه، دوباره غیبش میشه و میره تا چند هفته بعد!
چطور بازی من قربانی رو خنثی کنیم؟ | برخورد با پارتنری که همیشه مظلومه

تا حالا برات پیش اومده که با پارتنرت یه بحث جدی راه بندازی تا بپرسی چرا به قولش عمل نکرده، اما هنوز دو کلمه حرف نزده، اون یهو جوری آه بکشه و با چشمهای اشکی بگه: «آره خب، من کلاً تو زندگی شانس نداشتم، از بچگی هم همه بهم ظلم کردن، تو هم حق داری اینجوری با من حرف بزنی…»؟ جوری که تو یهو وسط کلامت خشک میای، عصبانیتت تبدیل به دلسوزی میشه و آخرش به جای اینکه اون عذرخواهی کنه، تو میری بغلش میکنی و میگی: «ببخشید عزیزم، من اصلاً قصدم ناراحت کردنت نبود!»
بازی غیب شدنِ ناگهانی (Ghosting)روانشناسی آدمهایی که بدون هیچ توضیحی غیب میشن

تا حالا برات پیش اومده که وسط یک رابطهی صمیمی، یهو با یک دیوار بلند از ناپدید شدن روبرو بشی؟ هیچ نشانهای از دعوا نبوده، دیشب با هم کلی خندیدید و از آینده حرف زدید، اما از امروز صبح نه به تماسها جواب میده، نه پیامها رو باز میکنه و حتی ممکنه بلاکت کرده باشه.
چرا مدام تو رو با بقیه مقایسه میکنه؟ | پرهیز و خنثی سازی بازی مقایسههای سمی

تا حالا برات پیش اومده که با کلی ذوق و شوق یه لباس جدید بپوشی یا یه کاری رو انجام بدی، بعد پارتنرت نگاهت کنه و با یه لحنِ به ظاهر بیغرض بگه: «قشنگه… راستی دیدی زنِ احمد چقدر خوشپوشه؟ با اینکه دو تا بچه داره همیشه مثل باربی میمونه!» یا «شوهرِ مریم رو دیدی چقدر زرنگه؟ امسال خونهش رو عوض کرد، اونوقت ما هنوز اندر خم یک کوچهایم…»؟ جوری که تمام ذوقت کور بشه، یک حس حقارت و خشم عمیق تو وجودت بپیچه و حس کنی هر چقدر هم تلاش کنی، هیچوقت برای اون آدم «کافی» نیستی.